این منم خود خودم
اینجا هیچ خط قرمزی نیست!
 
 
آرشيو مطالب

آذر 1393

آبان 1393

مهر 1393

شهریور 1393

مرداد 1393

تیر 1393

خرداد 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

____________________
مطالب اخير

رسم من

صرفا یک پیشنهاد

سکوتی ممتد

8 -

در راستای پست قبلی

باید به یکی میگفتم

اعصاب ندارما!

هذیان های ارتباطی

شیخ ما

کلمه

____________________
پیوند ها

من+خودم

textmb051

بود...هست....نیست

نسل چهارمی/دانشجوی روان پریش

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

سه نقطه شعرهای یه مغز در رفته...:|

"یه دختر دهه هفتادی"

وقتی حضور خود را یافتم

دخمل پاییز

سه متر بالاتر از آسمان

Manoto1

داستان برای دوستان

Manoto2

plS Wait..

من و تو

میخونه

Arezoo haye bozorg

حرف های غیر رسمی

judy abbott

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه هشتم اسفند 1390

رسم من

با سلام.

این وبلاگ رو ساختم که یه جا خود خودم باشم ببینم چی میشه!

کلا آدم دو رو دو رنگی نیستم اما بیاید قبول کنیم ه ما آدما همیشه خود خودمون نیستیم هنجارهای جامعه نظرات دیگران درباره خودمون و قضاوتهاشون وکلی چیز دیگه روی رفتارامون تاثیر دارن!

یه دلیل دیگه هم برا این وبلاگ دارم اونم اینه که اصلا تو بیا ثابت کن خود واقعیت رو میشناسی بعدا ادعا کن میخوام خودم باشم!

در واقع میخوام بگم قرار اینجا خودم رو بشناسم و راه ورسم آیندم رو از توش پیدا کنم

راستی هیچ نظری هم سانسور نمیشه هرچی دلت خواست فوحش بده به من به خدا به پیغمبر به دولت به این آمریکای جنایتکار چه میدونم به هرکی یا هرچی!

جان خودت نظرم بزار.چرت وپرت نه ها!ننوسی عزیزم چه وب قشنگی لذت بردم نه بنویس از چی خوشت اومد از چی بدت اومد یه چی درست و درمون!

میشه یه لطف هم به من بکنین؟مطالب قبلی رو هم بخونین اگه دفعه اولتون از آخر به اول بخونین حوصله ندارین فقط تیترهاش رو بخونین شاید زد و یکیش رو پسند کردین!

اضافه میکنم چون این قالب بخش پروفایل نداره کنجکاو بودین مستقیم سوال بپرسین جواب میدم!!!

مرسی

 
 

سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393

صرفا یک پیشنهاد

یه کتاب شعری هست به اسم " آدمها روی پل "

شاعرش ویسواوا شیمبورسکا است. لهستانیه. مترجمشم یه لهستانیه که ادبیات فارسی خونده. پس از ترجمه اش مطمئن باشین

من زیاد شعر نو نمیفهمم اما این کتاب عالی بود نمیدونم هر شعرشو چندبار خوندم!

بخشی از شعر "امکانات" :

ترجیح میدهم بزنم به تخته!

ترجیح میدهم نپرسم تا کِی و کِی.

ترجیح می دهم حتی این امکان را در نظر بگیرم

که وجود هم حقی دارد.

پیوست:حوصلم شد یکی از شعراش رو کامل مینویسم.بعدا

 
 

دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393

سکوتی ممتد

پوستم کلفت شده ها ولی هنوز از پس خودم بر نمیام

دل بسته بودم توی خیال 10سال!

هیچ وقت نبود همه چیز تو خیال من بود

بیچاره بیخبر از همه جا بود

همیشه میدونستم نمیرسم بهش، میدونستم کافی نیستم، میدونستم شکلش نیستم و نمیشم ولی خیال بافم دیگه....

6ماهه که مطمئنم نخواهم داشتش

ولی این روزا بازم خیال میبافم

زورم نمیرسه خو

 
 

چهارشنبه نوزدهم آذر 1393

8 -

کوتاه شد

موهام رو عرض میکنم

:)

 
 

یکشنبه شانزدهم آذر 1393

در راستای پست قبلی

یکی از من خواست یه لطفی بهش بکنم یه اطلاعاتی رو بهش بدم که برا خودم دردسر بود

منم قبول کردم

اما یه هو غیبش زده یعنی روزی که قرار بود باهم صحبت کنیم(که جمعه بود) خبری ازش نشد

نمیدونم والا مردد بودن منو دید بیخیال شد

فک کرد دارم میپیچونمش؟

چم والا!

پیوست: یه کمم خوشحال شدم که خبری ازش نشد

پیوست: امیر خان جان: شما دنبال اطلاعات بیشتر نگرد همین بس که من یه دوره ای زبانم سرخ بود و سرم سبز!

 
 

پنجشنبه سیزدهم آذر 1393

باید به یکی میگفتم

احتمالا فردا یه کار درست اما خطرناک بکنم!

خیلی میترسم که نتیجه اش بد بشه

بد که میشه ولی خدا کنه تاوان زیادی ندم

اون ترسهای قدیمیم برگشته

:(

 
 

دوشنبه دهم آذر 1393

اعصاب ندارما!

اصلا بعضی از این نوشته های روانشناسی تو کتم نمیره!! میفرمایید هم دلی کنیم پذیرش مثبت بدون شرط داشته باشیم، چشم همش قبول ولی مسئولیت پذیر چی؟آدما نباید مسئولیت انتخابا اشتباها و رفتاهاشون رو بپذیرن؟!!

طرف رفته معتاد شده الکلی شده بعد تو کتابای ما وقتی میخوان بگن مدت زمانی که اعتیاد داشته مینویسن "دوره مسمومیت"!!! همچین مسمومیت مسمومیت میکنن انگار یارو ناخواسته و از رو بدشانسی تازه اونم به زور یه قلپ شیر تاریخ مصرف گذشته خورده!

مصرف بی رویه ی الکله شیشه است هروئینه! بابا یارو زن و بچه اش رو کبود میکنه از مامان و خواهر برادرش دزدی میکنه بعد میگن مسمومیت!

نخیر این بندگان مسموم شده ی خدا کارشون با آب لیمو و کره راه نمیفته. پرمنگنات لازمن!

خب بگین وابسته! اون آدم باید بفهمه که خودش انتخاب کرده! تازه جنبه درمانیم داره. یعنی وقتی تونسته مصرفش رو انتخاب کنه میتونه عدم مصرفشم انتخاب کنه!

همینا دیگه!

 
 

یکشنبه نهم آذر 1393

هذیان های ارتباطی

از جمله حوادثی که حین خوندن درس و حافظ در کنار هم به وجود میاد اینه که توشون معانی مشترک میابی!!

به جان خودم! حادثه اس تا!

داشتم حافظ خوانی میکردم که رسیدم به این بیت " آه از این لطف به انواع عتاب آلوده"

حلا ذهن هذیانی من وسط غزل عارفانه حافظ تئوری در کرد که:

اون کسی که از این لطف ها میکنه طبق روانشناسی پاتولوژیک مبتلا به اختلال شخصیت خود شیفته است! یعنی محبت و همدردی برای استثمار!

بماند که بعدش پیوست زد:

میشه دفاع فرویدی واکنش وارونه رو هم مطرح کرد. یعنی برای مخفی کردن تمایلات بدش به طور فعالانه رفتار مخالف  مثبتی رو ابراز میکنه

پیوست:این بیت رو جور دیگه ای هم میشه برداشت کرد که کلا با این تفسیر من فرق داره! گفتم که زیاد توش دقیق نشین!

 

 

 
 

یکشنبه دوم آذر 1393

شیخ ما

دیشب داشتم حافظ میخوندم که رسیدم به این بیت

نفسم بالا نمیومدا!!

" فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت! "

غزل89

داغون شدما!! این همه خلاقیت رو از کجا آورده؟!!!!!

پی نوشت: یه حافظ ماله سال 43 پیدا کردم 50هزار تومن!!!خب بی انصافا کمی مدارا

 
 

جمعه سی ام آبان 1393

کلمه

هرچی فک میکنم کلمه ای برا توصیف حالی که دارم پیدا نمیکنم

یه ترکیبیه از غم  سکون  بینش تنهایی و صبوری بزرگمنشانه

مثه وقتیه که یه حقیقتی رو که مدتها جلو چشت بوده و نمیدیدیش رو یهو دیدی

از فهمیدن حقیقت خوشحالی

بابت کششفش هیجان زده ای

حسه اینه که میدونستیش میشناختیش ولی نمیدیدیش فقط نگاهش میکردی

اما این حقیقته عجیب تلخه ، تلخیش با اون هیجان یه چیز قاراش میشی میشه!

حالا اضافه کنین حس صبور بودن رو

تا حالا حس کردین چه قدر صبورین چه قدر آرومین چه قدر صبوریتون بزرگانه اس؟یعنی یه لبخند تلخ به صبوریتون زده باشین

مثه سکوتیه که از رو داناییه از روی ندونستن بقیه

اینا همش الانه منه

تصویر حالم تو ذهنم مثه یه زن 45 ساله کم حرفه که نگاه مهربون اما غمگینی داره

سکوت و غم....!!!!؟

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ