این منم خود خودم
اینجا هیچ خط قرمزی نیست!
 
 
آرشيو مطالب

فروردین ۱۳۹۴

اسفند ۱۳۹۳

بهمن ۱۳۹۳

دی ۱۳۹۳

آذر ۱۳۹۳

آبان ۱۳۹۳

مهر ۱۳۹۳

شهریور ۱۳۹۳

مرداد ۱۳۹۳

تیر ۱۳۹۳

خرداد ۱۳۹۳

اسفند ۱۳۹۲

بهمن ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۲

آذر ۱۳۹۲

آبان ۱۳۹۲

مهر ۱۳۹۲

اردیبهشت ۱۳۹۲

فروردین ۱۳۹۲

دی ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱

مهر ۱۳۹۱

تیر ۱۳۹۱

خرداد ۱۳۹۱

اردیبهشت ۱۳۹۱

فروردین ۱۳۹۱

اسفند ۱۳۹۰

____________________
مطالب اخير

رسم من

تبعید

عیدی

وبلاگ خودمه، والا!

شدن

بدون شرح

نگاهی متفاوت

لطافتهای قدیمی

رومن رولان 3

تسخیر

____________________
پیوند ها

من+خودم

بود...هست....نیست

نسل چهارمی/دانشجوی روان پریش

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

سه نقطه شعرهای یه مغز در رفته...:|

"یه دختر دهه هفتادی"

وقتی حضور خود را یافتم

دخمل پاییز

Manoto1

داستان برای دوستان

Manoto2

plS Wait..

من و تو

سه متر بالاتر از آسمان

Arezoo haye bozorg

حرفهای غیر رسمی

judy abbott

میخونه

...زندگی... عشق است

شبیه به من

کیشا

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰

رسم من

گذر زمان باعث شد بیشتر و بیشتر گم شم

فک کردم اینجا کمکم میکنه پیدا شم ولی...

احتمالا رسم دنیا همینه که گم شی توش! افسانه ای است پیدا کردن خود واقعی

وبلاگ نویسی من ادامه داره. آخه من به نوشتن اینجا و آدماش وابسته شدم!!!

هستم در خدمتتون :)

 
 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

تبعید

از دست مامانم عصبانیم. خیلی

و بدتر از اون دلگیرم از دستش. اینقدر ک حتی نمیخوام بهش بگم یا باهاش دعوا کنم

یه رفتارهایی اینقدر بد و نا به جا هستن ک حتی گله کردن ازشون باعث میشه کوچیک بشی.

محبت مادرانش رو درک میکنم ولی خودش رو نه!

هنوز عصبانیم

اَه

 
 

جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳

عیدی

عیدیم بهتون این شعر فوق العاده ی حافظِ:

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست   ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار     کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار           غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم                       جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند        ما دل به عشوه که دهیم، اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش               ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست          معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست          تا در میانه خواسته کردگار چیست

 

غم خوار خویش باش غم روزگار چیست

عیدتون مبارک

 

 

پیوست: این شعر رو "همایون شجریان" با آهنگ سازی "ژانو باغومیان" اجرا کردند
کل آلبوم رو گوش کنید. ب نظرم متن شعر و سبک موسیقی این آلبوم ب قدری قوی بود ک اصلا صدای همایون ب چشم نمیومد. اولین کاری بود که دیدم موسیقی توش خود نمایی میکنه و خواننده همه کاره نیست. و اینش خیلی خیلی بهم حال داد. همیشه به آدمای دورم میگفتم علاوه بر خواننده ب آهنگسازم توجه کنید. این آلبوم کاری کرد که دیگه نیازی ب گفتن نباشه. بخوای نخوای موسیقیش خودش رو سوار کرده
من عاشق موسیقی حماسیش شدم. با سازهای غربی عالی ابهت شعر حافظ و شور شعر مولانا رو حفظ کردند. و انتخاب شعر هم ک بی نظیر، بی نظیر به معنای واقعی کلمه

آهنگ مورد علاقه من "همای سعادت"و "تکیه بر باد" بود

اینم بگم ک اونایی ک با این کار حال نکردن تعدادشون بیشتره پس احتمال اینکه خوشتون نیا خیلی زیاده.آلبوم شب جداییش ب عنوان مثال فوق العاده بود ولی من این کار رو صرفا ب خاطر خلاقیتی ک توش بود و البته شعرهای انتخابیش بیشتر از بقیه کاراش تحسین کردم

پیوست: فک کنم لازم ب یادآوری نباشه ک من هیچ ادعای در شناخت هیچ سبک موسیقی ای ندارم. اینم لینکش

http://s4.picofile.com/file/8178159400/01_Mastoor_o_Mast_The_Occult_and_the_Intoxicated.mp3.html

 پیوست: اولش میخواستم فقط غزل رو بنویسم! ولی آخرش اینی ک میبینید شد. ایشالله که غزل حیف نشده باشه

 
 

پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳

وبلاگ خودمه، والا!

من کلا زیاد حساسیت پوستی میدم

یه هفته است ک یه حساسیت خفیف ولی وسیع ب سراغمان آمده! کل بالاتنه به جز صورت!

هیچی امروز بالاخره رفتم دکتر. اونم طبق معمول کورتون نوشت. ما هم دوتا آمپول زدیم و طبق معمول گیج شدیم و خوابمان گرفت.

وقتی اومدم خونه کلا متلک خوردم! ک لوسی، بابا 4تا دونه ک دکتر نداره، حالا واقعا خوابت میاد یا ادا ست!! همین الان ک من کار دارم تو گیج شدی؟!!

هیچی دیگه کسی محلمان نگذاشت:|

خیر سرم تک بچه ام :|

تیمار بیمار بیداد میکنه تو خونه ما!

وبلاگ خودمان است دلم خواست بیام اینجا لوس شم! والا

پیوست: ب جمله بندیم توجه نکنید. گیج گیجم هنوز!

 
 

سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳

شدن

یکی مهم‌ترین فرضیۀ روانشناسان وجودی در باب تکامل و رشد، مفهوم "شدن"است. آن‌ها عقیده دارند که هستی هیچگاه ساکن نیست؛ بلكه همواره درحال چیزِ جدیدی شدن و فراسوی خود رفتن است.

ریشۀ فلسفی این فرضیه را می‌توان در نوشته‌های سارتر یافت. سارتر در جایی می‌نویسد: «آنچه انسان می‌نماید و به گمان دیگران هست، نیست! به همین شکل، آنچه به گمان دیگران نیست، هست! دیگران به کنار، انسان آنچه اکنون هست، به واقع نیست. چرا که در جریان دگرگونی و شدن است. رو به سوی آینده دارد و باید خود را عوض کند و مدام کس دیگری بشود؛ تا سرانجام تصویری از خویشتن خويش به دست آورد.»

هدف بشر همواره این است که به صورت "انسان کامل" درآید. حال اگر از این "شدن" سرپیچی کند، بیمار می‌شود. ما بهای مبارزه با شدن خود را با اضطراب، افسردگی،‌ توهم، هذیان و سایر بیماری‌های روانی خواهیم پرداخت.

 

گوشه ای از نوشته ای ک هرگز اجازه چاپ نگرفت.

 
 

چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳

بدون شرح

این چند روز خوب نبودم

ولی امروز اینقدر خوبم ک نگو!! کلی انرژی دارم.

کارهام انجام شد. خبر خوب شنیدم. خودمو آروم کردم :)

امروز روز من بود. فقط و فقط ماله خودم. قسمتش نکردم. خودخواهانه صاحبش شدم و ب بقیه بی محلی کردم

پیوست: لینک آهنگ من نوشتم بارون رو گذاشتم :)

 
 

شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳

نگاهی متفاوت

شما هم حتما عکس این لباسی رو که به صورت دو رنگ دیده میشه دیدین.

بعضی هاتون سفید طلایی دیدینش بعضی هاتون آبی مشکی

ولی پیشنهاد میکنم لینک زیر رو هم ببینید

https://en-maktoob.entertainment.yahoo.com/news/dress-returns-powerful-campaign-221310845.html

 
 

جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳

لطافتهای قدیمی

پیشنهاد میکنم برید آهنگ "من نوشتم بارون" رو گوش کنید

ماله سیمین قدیری

پر از آرزو پر از غمه به نظرم. هرچند ک هدف آهنگ این نبوده!!!!

پیوست: اگه یکی بیاد ب من یاد بده چ طوری میشه اینجا آهنگ آپلود کرد میزارمش براتون.

پیوست: مرسی از آموزگار عزیز :). اینم لینکش

http://s6.picofile.com/file/8176368292/man_neveshtam_barun_simin_ghadiri_.mp3.html

 
 

سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳

رومن رولان 3

دادگاه دانتون و دوستانشه. مردم با هیجان دادگاه دنبال میکنن و گاهی از سر حمایت فریادهایی میکشن

وسترمن: چرا از حمایت مردم بهره نجستی؟ مردم آماده مبارزه بودند.

دانتون: این توده ی بی شکل؟... این بازیگران احساساتی! با نمایش ما سرگرم میشوند، آمده اند که پیروزی را ستایش کنند. بیش از حد عادتشان داده ام ک به جایشان عمل کنم!

تاتر انقلاب/پرده سوم

 

 

پیوست: این جمله عجیب حس غربت توش داشت. بزرگی میخواد که تلاش کنی پدر باشی برا گروهی که بازیگران احساساتی اند. :(

پیوست: این پرده، پرده ی آخره نمایشه و دادگاه رو شامل میشه. من باهاش بغض کردم عصبانی شدم و فَکم رو فشار دادم یه کمم گریه کردم!
ب نظرم از نظر احساسی و ایجاد هیجان این از دو پرده ی قبلی خیلی قویتر بود.

پیوست: پرده دوم، صحنه پنجم هم تفکربرانگیز بود. مسایل خیلی مهمی رو توش مطرح میکنه و باعث میشه حین خوندنش یه لحظه مکث کنی بپرسی اخلاق چیه؟ اصالت با فرده یا جمع؟ خوبی چیه؟ قراردادیه یا مطلق؟ اصلا مرزش کجاست؟کی میگه؟ تبصره داره؟ عقاید ثابتن یا میشه تغییرشون داد؟
کلا فلسفه پشت این بخش قوی بود. خیلی حرفه که بتونی توی 10 صفحه طوری بنویسی ک خواننده ات رو ب طور غیر مستقیم وادار کنی سوالات اصیلی رو از خودش بپرسه. در واقع ب نظرم رومن رولان وظیفش رو بی نقص انجام داده.

پیوست: از اونجایی که با رومن رولانم حوصله همتون رو سر بردم عهد کردم دیگه ننویسم دربارش!! واسه همین این پست پر از پیوست شد :)

 
 

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳

تسخیر

یه روزایی تو زندگی من هست که جوگیر میشم

توهم همه کارتوانی بهم دست میده

شجاع میشم. دلم میخواد برم کارهای نشدنی و سخت انجام بدم. عجیب باانگیزه میشم.

مثله یه بچه پر از خواستن پر از اینکه هرچیزی شدنیه و این شدن نه با سختی و نون و تره خوردن بلکه با لذت و شادیه. یعنی اصلا سختی مسیر رو نمیبینم!

بعضی وقتا این روزها گذری اند و زود از بین میرن اما بعضی وقتا برای طولانی مدت میمونن

امروز یکی از اون روزهاست. هدفهای قدیمیم برگشتن.برای رسیدن بهشون ولع دارم! امیدوارم موندنی باشه

 

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ